Newlyweds Tricia and Ethan are searching for the house of their dreams.
But when they visit the remote manor that once belonged to Dr. Adrienne Hale, a renowned psychiatrist who vanished without a trace four years earlier, a violent winter storm traps them at the estate… with no chance of escape until the blizzard comes to an end.
In search of a book to keep her entertained until the snow abates, Tricia happens upon a secret room. One that contains audio transcripts from every single patient Dr. Hale has ever interviewed. As Tricia listens to the cassette tapes, she learns about the terrifying chain of events leading up to Dr. Hale’s mysterious disappearance.
Tricia plays the tapes one by one, late into the night. With each one, another shocking piece of the puzzle falls into place, and Dr. Adrienne Hale’s web of lies slowly unravels.
#1 New York Times, USA Today, Wall Street Journal, Publisher's Weekly, and Amazon Charts bestselling author Freida McFadden is a practicing physician specializing in brain injury who has penned multiple Kindle bestselling psychological thrillers and medical humor novels. She lives with her family and possessed cat in a centuries-old three-story home overlooking the ocean, with staircases that creak and moan with each step, and nobody could hear you if you scream. Unless you scream really loudly, maybe.
Note that I am maxed out on friends, so I apologize in advance that I can't friend anyone back!
داستان اینطوری شروع میشه که یک مرد و زن پس از تلاش بسیار از برف و بوران سنگین خودشون رو به خونهای میرسونند که قرار بازدید برای خریدش رو داشتند، خانهای بسیار بزرگ و نسبتاً ترسناک با اتاقها و مکانهای ناپیدا که متعلق به یک روانپزشک خانم بوده که چند سال پیش ناپدید شده. زن یک مکان مخفی توی این خونه پیدا میکنه پر از نوار از جلسات دکتر با مراجعینش و طی گوش دادن به اونها رازهایی برای ما مشخص میشه. داستان کشش خوبی داشت، تقریباً بعد از بیست درصد فکر میکنید که تمام ماجرا مشخص شده اما انتهای کتاب اتفاقات جالبی میافته و پایان کتاب هم خیلی عجیبه.ه
۲ ستاره کمه و ۳ ستاره هم زیادیه، پس یه چیزی بین این دوتا!
یه جاهایی نویسنده تلاش کرده بود حالت ترسناک و مرموزی به داستان بده که موفق نشده بود، چون تموم اون سکانسها تکرار کلیشههای سایر کتابهای جنایی بودن. پلات توییستش هم فقط درحدی بود که بگم: "عه!" و همین! به هیچعنوان شگفت زدهام نکرد و حتی برام قابل حدس بود.
دیدم خیلیها از پایانش تعریف کرده بودن، اما تنها چیزی که بنظر من رسید مریض بودن شخصیتها و انسانیت نداشتنشون بود! So, no!
اگه خیلی اهل کتابهای معمایی هستید پیشنهاد نمیشه، اما اگر تازه شروع کردید انتخاب بدی نیست.
خب بعد از خوندن چند کتاب از فریدا مک فادن متوجه شدم که واقعا مریضه! نمی تونم بگم کتاب خیلی عالی وخوبی بود . ریتم داستان تقریبا یکنواخت بود و نویسنده خیلی سعی کرده بود بهش حالت مرموز و معمایی بده و چاشنی ترس رو هم اضافه کرده بود اما خیلی جاها جواب نداده بود. شخصیت پردازی خوبی هم نداشت وشخصیت ها بعد نداشتن اما هر چی به آخر کتاب نزدیک می شد رفته رفته کتاب بهتر میشد. و تمام حدسیات اشتباه در می یومد. و اواخر کتاب دهن آدم از این همه اتفاق باز می موند.
تریشیا به همراه همسرش که تازه با هم ازدواج کردن تو فکر خونه خریدنن خونه ای بزرگ که خارج از شهر باشه بعد از کلی گشتن خونه ای بهشون پیشنهاد مبشه که به نظر خوب میاد وقتی برای دیدنش میرن توی توفان و برف گیر می کنن و موبایل هاشون هم آنتن نمیده ولی با کمی پیاده روی با خونه ی قصر مانندی مواجه میشن که طبقه ی بالاش یه چراغ روشنه . این همون خونه ای هست که می خوان بخرن . اول فکر می کنن مشاور املاک داخل خونه س اما کسی در رو باز نمی کنه و با گشتن کلید یدک رو پیدا می کنن و وارد خونه میشن همه جا رو خاک گرفته و خبری از کسی نیست . با روشن کردن چراغ ها و اتفاقاتی که می افته متوجه میشن که صاحب خونه روانشناس معروفی به نام ادرینه که ۳ سال از گم شدنش می گذره و هنوز جسدش پیدا نشده...
ترجمه خوب بود امتیازم ۳
پ.ن: چون صوتی ش اومده بود گوش دادم و نظرم هموننظر قبلیه
تنها راهی که که دو نفر میتوانند یک راز را نگه دارند، این است که یکی از آنها مُرده باشد.
خدایا، این تریلر-معماییهای معاصر یکی از یکی کپیتر و نخنماترن. کنجکاو شدم ببینم فریدا مککادن چی نوشته که انقد ترند شده و واقعاً معمولی بود. تنها خوبی این کتابا اینه که میتونی یکجا بخونیش و موقت سرت گرم شه بدون اینکه وقت زیادی ازت ببره.
باورم نمیشه ، خیلی خیلی مزخرف بود . اصلا انتظار نداشتم که این نویسنده همچین چیزی بنویسه برخلاف بخش دی که خیلی خوب بود این کتاب اصلا درحد و اندازه اون به حساب نمیاد . داستان پر از باگه که گفتن شون اسپویل به حساب میاد ولی در این حد بدونید که پایان داستان با اینکه شوکه کننده است ولی ابکی و به قولی تخیلی است و اصلا راضی کننده نیست ، کتاب های خیلی قوی تری توی این ژانر هست که این در مقابل اون ها خیلی سطح پایین است در کل از نظر شخصی من کتاب بخش دی خیلی بهتر از کتاب هرگز دروغ نگو است . پایان ۲۳ تیرماه ۱۴۰۴
Book 50 of 2023📖 4/5 ⭐️⭐️⭐️⭐️ /⭐️ این نویسنده همیشه منو با نوشته هاش ذوق زده میکنه ، فکر نمیکنم کتابی ازش بیاد و من نخونمش … داستان شروع فوق العاده ای داشت و بهتون قول میدم که ذره ای خستتون نمیکنه . داستان تا آخرش اوج هیجانش رو داشت . شخصیت پردازی های کتاب هم بی نقص بودند . تم روانشناسی که این نویسنده به کار میبره ، حرف نداره . و اما پایانش و پلات توییستش واای خدا دیوونه کنندست و خوشحالم که اینطوری تمومش کرد .به جرئت میتونم بگم پایانش رو دوست داشتم ( همیشه که نباید پایان ها مثل هم باشن گاهی میتونن همینقدر بی رحم باشن «درست مثل زندگی واقعی »)
امممم خب خوشحالم حقیقتا چون این کتاب یکی از خوبانی بود که امتیاز ۴.۵ گرفت از من😁😂 ولی چون دلم به ۵ نمیرفت ۴ دادم😐😂 امم خب نقطه ضعف خاصی نداشت روند داستان و قالب کلیش فقط یکم میشه گفت مرسوم و تکراری بود اما نقاط خوبش😄 ۱) شروع خوبی داشت ۲)روند داستان به خوبی پیش میرفت(نه تند و نه کند) ۳)تزریقات از زیر پوستی شروع شد و به هیجانات بالا ختم شد😍😂 ۴)پایان جذاب و با جملهبندی واقعا خوب ۵)به تصویر کشیدن واقعیت و رئال بودن🤌🏻 ۶)از زبان دو کرکتر مختلف بود ۷)خط زمانی کتاب رفت و برگشتی بود و در کل به نظرم کتاب جالب و خوبی بود خوندنش رو بهتون پیشنهاد میکنم اگه طرفدار ژانر جنایی،رمزآلود و هیجانی هستین🤝🏻😃
4.5/5 ⭐️ عجب چیزی بود =))) نمیتونم بگم شاهکار بود ولی واقعا ریتم خوبی داشت، داستان خوبی داشت، شخصیتپردازی خوبی داشت همچنییین روند و پلاتتوییستهای خیلییی باحالی داشت. بعد مدتها هیجان واقعا خوبی حس کردم 😭 به معنای واقعی اینجوری بود که تا ۶۰ درصد اول کتاب فکر میکنی همه چیو میدونی و برات یه جنایی خستهکننده قابلپیشبینیه تا اینکه یکم دیگه میری جلوتر میبینی که نههه =)) خیلی ازش لذت بردم و خوندنش واقعا خوش گذشت (جدی جدی با اینکه تو گوشیم خوندمش ولی میخکوب شده بودم) 😭
پ.ن: ترجمه خوندم پ.ن۲: داستان باگهای زیادی داشت و این حسو میداد که مکفادن خیلییی داشت تلاش میکرد گمراه کنه ولی بازم لذت بردم از خوندنش 🤷🏻♀️
این یه کتاب جناییه. طرح معماش خوبه،غافلگیری خوبی داره،داستانم خسته کننده نیست،اما مرگ های عجیبی اتفاق میفته که به نظرم بی دلیله، قتل باید آخرین راه حل باشه اما اولین راه حل شخصیتای کتابه،پایانش هم تقریبا خوش بود
سرگرمکننده بود و جمعبندی غیرمنتظرهای داشت. برای وقتی که مشغول یه کاری هستین و دلتون میخواد همزمان یه چیزی هم محض سرگرمی گوش کنین و زیاد هم از مغزتون کار نکشین گزینهی خوبیه. داستان هم از این قراره که یه زوج میرن دنبال خونه اما چون برف میباره مجبور میشن شبرو تو همون خونه سپری کنن و ماجراها از همین جا شروع و تو همونجا هم تموم میشه.
از همون اولای کتاب فکر میکردم خیلی باهوشم و پلات تویست داستان رو فهمیدم اما بعد خانم مک فادن با یه پلات تویست دیگه زد تو صورتم که نه جانم اونقدری که فکر میکنی هم باهوش نیستی. نه اینکه بگم خیییلی جالب بود یا معمای خیلی عجیب غریبی داشت؛ صرفا برای سرگرمی خوب بود.
*خطر اسپویل کمی تا قسمتی* امتیاز، اوکی شاید 3.5 خوبیِ کتابای مک فادن (یا کلا بیشتر کتابای ژانر جنایی / معمایی) اینه که یهو به خودت میای میبینی تمومش کردی؛ اصلا فرقی هم نمیکنه چند صفحه باشن. مخصوصا واسه زمانیکه اسلامپیم گزینه خیلی خوبین. درباره این کتاب باید بگم که، خب من "بخش دی" رو بیشتر دوست داشتم. روند و سیر داستانی "هيچوقت دروغ نگو" حقیقتا جذاب و تاحدودی هیجان انگیز بود. برخلاف "بخش دی"، از نیمه اول این یکی بیشتر خوشم اومد. به حدی که یه جا اومدم به خودم استراحت بدم ولی پارت حساسی بود (زوج داستان یه چیزی پیدا میکنن و زارت پارت بعد میره رو فلش بک که اعصابم خرد شد میخواستم دیگه جامه بدرم. خب این چه کاریههه؟😭) ولی شب همش فکرم سمت داستان کشیده شد و رفتم سراغش. تا تمومش نمیکردم خوابم نمیبرد. و وقتی تمومش کردم، دیگه دوسش نداشتم :) این چه پایانی بود؟؟ اوکی درسته توییستش باحال بود. اصلا چی فکر میکردیم چی شد و این حرفا.. ولی دیگه یجوری کاراکترهای مختلف (نه فقط یه نفر) دربارهی قتل صحبت میکردن، انگار خیلی عادی و روتینه! تهشم یه "چاره ای برام نذاشت" هم میذارن تنگش. عزیزم داریم دربارهی قتل صحبت میکنیم. قتل. همشونم که این کاره... از طرفی، دیگه انقدررر راویِ اسمشو نبر از ایتن تعریف میکرد که واقعا رو مخ بود. باشه تازه عروس دومادین. باشه فهميديم ایتن چقدرررر مرد زندگیه. در و تخته خیلیم به هم میومدن. (ولی اون خونه جای جالبی بود. خوشم اومد.) این وسط دور و بر 10 نفر کشته شدن و تهش یه پیروزی بزرگ برای قاتلین. حضار دست بزنین.. انسانیت در این کتاب اصلا در حد اعلا -.-
پ.ن: پرونده های ترو کرایم و کتابای جنایی هربار باعث میشن فکر کنم چطور آدما میتونن با یه شناخت جزئی و نسبی از دیگری برن زیر یه سقف..
اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم نویسنده ای که این روزها توی ایران حسابی سر و صدا راه انداخته خب با توجه به تعاریف زیادی که از قلم فریدا مک فادن شنیده بودم، انتظار بالاتری از کتاب داشتم... داستان درکل جذاب بود و تم معمایی و ترسناکی هم داشت اما شخصیت پردازی بسیار ضعیف بود پایان کتاب بسیار غیر منتظره و البته کمی غیر منطقی بود... نویسنده با توجه به تخصصش در آسیب شناسی مغزی یه جاهایی به ذهن شناسی انسان اشاره میکرد و نکات قابل تاملی رو میگفت(که این قسمت ها رو دوست داشتم)
میخواستم بگم از فریدا مک فادن این انتظارو نداشتم ولی نظرم عوض شد؛ یکی از علل سوق دادن ادما به سمت کمال گرایی همچین نظراتیه؛ اینکه چون تو فریدایی حق اشتباه نداری. پس نظرمو با یه جمله دیگه شروع میکنم: نسبت به باقی اثار فریدا مک فادن کمتر دوستش داشتم.من با شخصیت اصلیای سادیسمی اصلا ارتباط برقرار نمیکنم و این کتابم چند صفحه اخرش به جای هیجان زده کردن، بیشتر حالمو بد کرد. ولی قلم نویسنده رو دوست دارم پس احتمالا ۳ ستاره واسش اوکی باشه♥️
معمایی خوبی بود، نویسنده قشنگ ذهن خواننده رو گمراه میکنه و تهش یه چیزایی رو میشه که بهشون فکرم نکردی.
اما پابانش رو دوست نداشتم چون تازگی ها همه نویسنده های جنایی نویس تصمیم گرفته ان، ته کتابشون یه زندگی خوب و خوش و خندان برای قاتل ها در نظر بگیرن. چرا؟ واقعا این آدم مریض که به راحتی آدم میکشه لایق یه پایان خوب و خوشه؟🤔
"هیچوقت دروغ نگو "دومین کتابیه که من از فریدا مک فادن به صورت صوتی از پلاتفرم کست باکس و باز هم به گویندگی biblophilia_podcaster گوش دادم. چقدر من صدای این زنو دوست دارم :)))) قبول دارم که نتونستم کتابو تا آخر حدس بزنم و پلات توییستش یکم شوکه م کرد ولی نه از نوع خوبش؛بیشتر مثل "این دیگه چه کوفتی بود!؟:/" کلا چرخش و بخش شوکه کننده ی داستان شباهت زیادی به کتاب قبلی که ازش گوش داده بودم یعنی کتاب"همکار" داشت.اونم آش دهن سوزی نبود. کلا باگ کتاب های فریدا مک فادن در این که پلیس ها حتما باید احمق باشن تا داستان جلو بره.هم تو این کتاب و همتو قبلی،پلیسا کلا مشنگ بودن به همین خاطر همه تونستن از دستشون در برن! در کل کار جذابی نیست.اگه جنایی جذاب میخواین برین بیمار خاموش بخونین یا حتی بهترش برین سری داستان های پوآرو از آگاتا کریستی رو بخونین؛)
3/5 این اولین کتابی بود کهاز Freida McFadden خوندم و از روند وپایان داستان لذت بردم اگر شما همطرفدار پایانهای غیرمنتظره و شوکهکننده هستید، احتمالا از این کتاب خوشتون میاد. شروعش یکم کلیشهای بود ، ورود یه زوج جوان به یک خانهی بزرگ داخل جنگل ، بدون آنتندهی تلفن و ... ولی در کل ایدهی داستان جدید و نو بود و فصلها آخر با یکعالم سوپرایز مواجه میشید
تاحالا چندتا کتاب خوندم که میرن یه خونه بخرن،خونه ای که خیلی ارزونه وخیلی بزرگ!بعد به قیمتش هم می بالن ومیگن وای عجب شانسی اوردیم! بعد موبایل هاشونم انتن نمیده! خو چرا واقعا ادم باس جایی زندگی کنه که انتن نمیده؟اومدیم وخواستین بمیرین😂کی میاد نجاتتون بده؟
الان خداروشکر نت ما بااین همه فیلتر هنووووز کار میده وانتن هم داریم🙂یه دلیل دیگه برای موندن توی این خاک!
مک فادن وجدانن مریضه!این داستان ها خیلی مریض تر از اونی ان که یه نویسنده ی معمولی بنویسدشون🫠
حقیقتا برگام! این ضرب المثل هایی که میگن خون رسوا میکنه واینارو اصلا باور ندارم!این همه حکومتی وشخصی ادم کشته میشه،این همه جنگ نابرابر....کجا وکی رسوا شد؟
بنظرم صد صفحع ی اخر خیلی هیجانی شد،قبلش رو مخم بود شخصیت پردازی وهمه چی🙄
راستش اصلا نمیتونستم همچین پلات توئیستی رو حدس بزنم! یک سری اتفاقات منطقی نبودن و داستان آنچنان گیرا نبود اما در اینکه خواننده رو کنجکاو میکرد هیچ شکی نیست! شاید جمله بعدی "اسپویلر" باشه: کاراکترها رفته رفته نفرت انگیزتر میشدن. بیچاره لوک!
من اصولا از کتابایی که دو زمان مختلف دارن خوشم نمیاد ولی این نویسنده واقعاااا کارشو بلده یعنی اصلا ذرهای اذیت نشدم که هیچ بلکه مشتاق تر هم میشدم. یکی دیگه از نکاتی که خیلییییی پسندیدم این بود که هیجان داستان یواش یواش بالا و بالاتر میرفت. نمیگم روند داستان بدون نقص بود ولی حس میکنم از لحاظ تکنیکی خیلی ماهرانه نوشته شده بود. از پلات تویستش هم خیلی خوشم اومد و باحال بود. من این کتاب رو از نشر نون خوندم که ترجمهی خوبی هم داشت و به طور کلی باهاش حال کردم.
سومین کتابیه که از فریدا مکفادن خوندم و بازم تهش ناامیدم کرد. تا الان فقط خدمتکار رو تا ته دوست داشتم. روند کتاب خیلی سریع، جذاب، پرتعلیق و پرکششه. اما پایانش خیلی غیرمنطقی و سرهمبندی شده بود که یجورایی شخصیتپردازیش قوی نبود که نمیشد چنین پایانی رو پذیرفت. کاش این همه هیجان داستان، با چنین پایانی از بین نمیرفت.
همچنان بین کتاب های مک فادن از "بخش دی" بیشتر خوشم میاد. حداقل اون پایان انقدر دارکی نداره. ☻ ضمن اینکه توی این داستان، "تریشیا" میگه از گذشته ی شوهرم خبر ندارم؛ در صورتیکه قضیه جوره دیگه ای هست. 🙄 پیاز داغ جنایی بودنش هم زیاد بود برام. 😥 که خب چون شخصیت های داستان ضداجتماعی بودن، احتمالا این قضیه طبیعیه. 🤦🏻♀️
در مورد یه دکتر روانشناس هست که ناپدید شده و خانمی که قراره خونه بزرگ این روانشناس مفقود شده رو بخره و ماجراهایی که برای این روانشناس اتفاق افتاده قراره روایت بشه. پایان غیر منتظره ای داشت و کتاب بیشتر جنایی طور هست. نویسنده در تلاش بود که پایان داستان حدس زده نشه.