نگاهی به آلبوم «نسیم وصل» نخستین كار مستقل همایون شجریان

فقط برای حضور

این نوشته سوم تیر سال 1382 خورشیدی (24 ژوئن 2003 میلادی) هنگام انتشار آلبوم «نسیم وصل» با آهنگسازی محمد جواد ضرابیان و صدای همایون شجریان در روزنامه همشهری چاپ شد. سیدابوالحسن مختاباد به عنوان مسدول صفحه موسیقی روزنامه، تشخیص داد که نوشته من بدون یک توضیح از جانب وی چندان مناسب چاپ نیست. لذا متنی در کنارش به قلم خود وی چاپ شد که آن نوشته را نیز در پایین همین مطلب آورده‌ام. امروز پس از گذشت ده سال از انتشار این دو مطلب، ضرورت چاپ نوشته مختاباد در کنار نوشته خودم را بیشتر درک می‌کنم.

همایون شجریان

پدیده آقازادگی كه چند سالی است ورد زبان مطبوعات و محافل عمومی گشته و باعث توجه بیشتر مردم به آن شده است، هرچند موضوع تازه ای نیست و قدمت آن به قرن ها پیش می رسد، منتها در ده سال اخیر با ظهور آقازادگانی از حوزه سیاست و اقتصاد، توجه اذهان عمومی بیشتر بدان جلب شد. واژه آقازاده اصطلاحی است كه به فرزندان افراد صاحب نفوذ و مشهور در یك حوزه خاص اطلاق می شود. این پدیده فی نفسه نه ارزش است و نه می تواند ضد ارزش باشد، تا آقازاده كه باشد و چه بكند.

حوزه موسیقی ایرانی هم از دیرباز با آقازاده ها مأنوس و آشنا بوده است. بسیار بودند پدر و پسرها كه در هزار سال اخیر، بار موسیقی ایرانی را به دوش كشیده و گاهی به علت تسلسل چند نسل، باعث پیدایش خاندان هنر نیز گردیده است. از قدیمی ترها اسحاق و ابراهیم موصلی، همچنین عبدالقادر مراغه ای و فرزند و نوه اش و از متأخرین، خاندان فراهانی در دوره قاجار را می توان نام برد. آقازادگی در موسیقی امروز، هفت هشت سالی است نمودی دوباره و آشكار یافته است. فرزندان چهره های آشنایی چون جلال ذوالفنون، كیخسرو پورناظری، شهرام ناظری، محمد جلیل عندلیبی، محمدرضا شجریان و تنی دیگر با ارائه آثاری گاه مستقل و گاه در سایه، وارد میدان شده اند. تازه ترین نمونه اش «نسیم وصل» كار همایون شجریان است.

اگر چه گفتیم آقازادگی، هیچ گونه بار ارزشی به همراه ندارد، اما نمی توان از مزایا و محاسن آن چشم پوشید و سخن نگفت. یك آقازاده موسیقی، اگر بخواهد اثری منتشر كند، امتیازات زیر را نسبت به دیگران داراست:

۱- با اشاره ای آهنگساز، شاعر، تنظیم كننده، نوازنده، خواننده، گروه كر، استودیو، ناظر ضبط و میكس، خطاط، طراح و غیره فراهم می شود.

۲- نظر به شهرت آقازاده، مجوز انتشار با كمترین معطلی صادر می شود.

۳- اگر آقای آقازاده، صاحب شركت تكثیر و پخش باشد كه هیچ، و در غیر این صورت صاحب شركت های مرتبط، ناز آقازاده را به منت خریده و اثرش را در هوا می قاپند.

۴- چنانچه آقازاده اهل مصاحبه باشد، بسیاری از رسانه ها به گردش حلقه می زنند.

۵- مشتریان عزیز هم ندیده و نشنیده، اثرش را می خرند، دست كم برای نخستین بار چنین است!

۶- منتقدین هم بدشان نمی آید چند سطری از اوراق مطبوعات را در خصوص آقازاده و اثر مربوطه اش سیاه نمایند و متقابلاً مطبوعات نیز از چنین مطالبی استقبال می كنند.

۷- از همه مهم تر، نظارت و راهنمایی آقای آقازاده است كه در همه حال مشوق فرزند هنرمندش خواهد بود.

نقطه مقابل امتیازات آقازاده، فقر و محرومیت غیر آقازاده هاست. یك جوان هنرمند و بی ارتباط با محافل و معاریف هنری، چنانچه بخواهد اثری تقدیم جامعه كند، درست به تعداد امتیازات یك آقازاده مشكل دارد. یعنی به هزار خون جگر امكاناتی نظیر نوازنده، خواننده،

تنظیم كننده، استودیو و غیره برایش فراهم می شود، البته اگر بشود. بعد ایشان باید بروند وزارت ارشاد و در آنجا موسیقی دانی خود را ثابت نمایند! اگر موفق شدند، حال باید التماس شركت های تكثیر و پخش را بنمایند. البته بدون سرمایه گذاری شخصی هم هیچ شركتی روی خوش نشان نمی دهد. چنانچه اثر به هر زحمتی منتشر شد، مشكل بعدی ظهور می كند. كسی او را نمی شناسد، بنابر این اثرش را هم نمی خرند، مگر محدود افراد كنجكاو و مجموعه دار. موسیقی نویسان هم تمایلی ندارند نقدكی برای اثرش بنویسند. تازه اگر بنویسند كدام مطبوعه حاضر می شود آن را چاپ كند؟ و الی آخر.

براین اساس، انتظاری كه جامعه از یك آقازاده موسیقی دارد، به مراتب بیشتر و بالاتر از سایر افراد است. همین طور نوع قضاوت هم متناسب با امكانات در دسترس ایشان صورت می گیرد، زیرا نگاه مطلق و آرمان گرایانه دور از عدل و انصاف است.

همایون شجریان «نسیم وصل» را با تصنیف «هوای گریه» در فواصل همایون بدلی آغاز می كند. همایون بدلی، در حقیقت همان فواصل دستكاری شده همایون اصیل است كه با نفوذ فرهنگ غربی در سده اخیر، اغلب اركسترهای ایرانی بدان خو كرده اند. پس از اجرای فواصل بیگانه، نوبت به ارائه آواز دستگاه همایون می رسد. گوشهای ایرانی در سده اخیر- پس از ابداع فرم پیش درآمد توسط درویش خان- عادت كرده اند پیش از آواز، یك قطعه ضربی را در حال و هوای آواز مربوط بشنوند كه این قطعه، گاه می تواند یك پیش درآمد باشد و گاه تصنیف. اما در اینجا، آغاز كار با یك تصنیف آن هم در فواصلی بیگانه با همایون اصیل، یك خطای فرهنگی محسوب می شود. اگر مخاطب «نسیم وصل» جماعت ایرانی است، لزومی ندارد آواز دستگاه همایون را از قیف مینور هارمونیك بگذارنیم تا نوازشگر گوش های «گام زده» آنها باشد. ناهمگونی ناشی از این خطا درست لحظه پایان تصنیف و ابتدای آواز به روشنی مشهود است.

اظهار نظر در خصوص آواز خوانی همایون، جسارت بیشتری می طلبد. پر روشن است اگر آواز وی دارای اشكالی فنی بود، هرگز از صافی پدر عبور نمی كرد تا به گوش عموم برسد. بنابر این بحث درست و غلط خواندن دست كم درباره این قسمت اثر تعطیل است. اما اگر صحبت سلیقه و نظر شخصی باشد، البته حرف و حدیث فراوان می توان گفت و شنید. از این دیدگاه، آواز خوانی همایون دارای یك اشكال عمده است و آن این كه متعلق به خودش نیست. در واقع این ایراد ناشی از عارضه منفی آقازادگی است. برای روشن شدن مطلب یك جوان مستعد و علاقه مند و دور از مركز را در نظر بگیرید كه می خواهد به هنر آواز بپردازد. نخست نمی داند از كجا باید شروع كند. بعد كه تا حدی آگاه شد در به در دنبال معلم آواز می گردد. صد البته با وضعیت فعلی آموزش موسیقی كشور، معلم خوب و قابلی نمی یابد. ناچار به دم دستترین آن اكتفا می كند. پول مختصری هم باید بپردازد، ضمن این كه از وقت كسب درآمد خویش هم باید بزند تا صرف آواز نماید. در این صورت رشدش لاك پشتی است، لذا رو به سوی مركز می آورد. هزینه رفت و آمد به اضافه شهریه های معلمان پایتخت نشین فشار دوگانه ای بر او وارد می كند. این در حالی است كه با تعویض پی درپی معلم به استادان طراز اول هم دسترسی ندارد و ده ها مشكل دیگر كه هریك به تنهایی برای ناامید كردن جوان علاقه مند كافی است. وضعیت مزبور باعث می شود جوینده هنر یا به هیچ جا نرسد و یا اگر به جایی هم رسید، خودش باشد و نه دیگری.

اینك همایون شجریان را در نظر آورید كه هیچ كدام از این مشكلات را ندارد و برعكس امكانات ویژه ای هم برایش فراهم است. بدون اینكه هزینه ای بپردازد یا مسافت های طولانی را بپیماید، از بزرگترین و بهترین معلم آواز ایران، آن هم نه هفته ای یك جلسه كه هر روز و شب می تواند استفاده كند. نتیجه، رشدی سریع، قرار گرفتن در كنار حرفه ای ها و نهایت ارائه كار مستقل است. اما در كنار همه این مواهب، عارضه تقلید گریبانگیر اوست. حتی خیلی بیشتر از دیگرانی كه به چنین امكاناتی دسترسی ندارند و البته ناخودآگاه.

چگونه می شود سال ها بدون هیچ وقفه ای در سیطره یك سیستم و سلیقه آموزشی، ولو از نوع برتر زیست كرد و آن گاه ثمره ای بسیار متفاوت با آن ارائه داد؟ آواز همایونی كه همایون در «نسیم وصل» می خواند، منهای خصوصیات فیزیكی حنجره اش، همان آواز استاد است كه از گلوی فرزندش بیرون می آید. این موضوع در تصنیف «عشق از كجا» هم به روشنی مشهود است. بویژه قسمت نهفت كه شنونده را به یاد تصنیف «ای یوسف خوشنام ما»- از اجراهای استاد- می اندازد. علاوه براین، هارمونی آهنگ نیز رونوشتی از كار آقای روشن روان است. تصنیف «دفتر دل» با الهام از یك ملودی خراسانی- مشابه آنچه استاد در «یاد ایام» خوانده است- نیز شیوه تصنیف خوانی پدر را تداعی می كند.

در مجموع «نسیم وصل» پیش از آن كه یك كار جدید تلقی شود، محملی برای معرفی یك هنرمند جوان به حساب می آید. این اثر ویژگی های حنجره همایون و بخصوص وسعت صدایش را به اهل فن می شناساند تا شاید كیهان كلهر دیگری پیدا شود و «شب، سكوت، كویر» دیگری پدید آید.

 

 

استعداد هم شرط است

سیدابوالحسن مختاباد

مسئولیت صفحه موسیقی و خواندن مقاله و یا نوشته ها و گفت وگوها پیش از انتشار، فرصتی است كه در اختیار خوانندگان و نویسندگان دیگر نیست و لذا از همین فرصت استفاده كرده و پس از خواندن نوشته منتقد گرامی، جناب هوشنگ سامانی، نكاتی را از زاویه ای متفاوت با نظرگاه ایشان طرح می كنم. این نظر هم با توجه به شنیدن جدی صدای همایون شجریان و كار اولشان و نیز دیدن اجرای صحنه ای اش(سال گذشته و همراه با همنوازی تار استاد حسین  علیزاده در تالار وحدت) نوشته می شود و البته زدودن برخی باورداشت های نه چندان به هنجار در جامعه ما. اما پیش از پرداختن به اصل اثر و صدای همایون شجریان بهتر است چند نكته را در باب نوشته آقای سامانی بیاورم.

اول: نگاه به هر پدیده ای می بایست با فطرت آن پدیده و سابقه تاریخی و سرشت آدمی در واكنش نسبت به آن پدیده ها تحلیل و بررسی شود. علاقه مندی یك پدر به یك فرزند و آرزوی پیشرفت وی را، خداوند در سرشت و فطرت آدمی قرار داده است، به همین جهت است كه هر پدری آرزو دارد، فرزندش مسیر زندگی را با موفقیت طی كند و نیز به همین دلیل است كه به فرموده آن حكیم بزرگ ادب فارسی كه گفت: «بچه عزیز اما ادب از بچه عزیزتر است» پدر واقعی سعی می كند، فرزندش را در فضایی قرار دهد كه فرهنگ ورز و

ادب دان باشدوپله های رفتار انسانی واخلاقی را به درستی فرا گیرد. اگرچه نگارنده حشر و نشری با همایون شجریان نداشته ام و در طول عمرم جز دو سه بار و آن هم برای چند ثانیه و در حد یك مصافحه، وی را ندیده ام، اما سیر كار هنری وی و دوری از هرگونه جوزدگی نشان می دهد كه شاگرد ارزنده  و فرزند شایسته ای برای استاد و پدر خود بوده است و سنت ریاضت كشی در فرهنگ و ادب و هنر ایران را به خوبی آموخته و پیش چشم دارد.

دوم: بندهای ۱ تا ۷ نوشته های آقای سامانی را نیز می توان از زاویه طبیعی آن و اینكه امكاناتی برای شهروندی فراهم است و برای شهروندی دیگر نه، نگریست. برهمین مبنا باید دید كه فراهم كردن امكاناتی برای استعدادهای پیدا و پنهان موسیقی در گوشه، گوشه این آب و خاك را چه كسی باید تقبل كند؟ آیا ندادن مجوز به یك جوان ناشناس، ناشی از سامانه غلط، ممیزی و نظارت (كه برابر قانون اساسی وجود آن نیز زیر سؤال است) است، یا اینكه تقصیر خواننده ای نامی چون آقای شجریان كه فرزندی چنین پرورده است ؟ و یا فراهم نبودن امكانات آموزشی، تبلیغاتی فرهنگی و... برعهده آقای شجریان است یا دولت باید چنین امكاناتی را فراهم كند؟ این گونه اگر نگاه كنیم باید نعوذ باالله در كار خدا هم چون و چرا كنیم كه چرا ما را فرزند آقای شجریان نكرد. به قول محسن مخملباف كه وقتی از دخترش برای بازی در فیلم بای سیكل ران استفاده كرد، در پاسخ به پرسشی گفت كه این كمترین كاری است كه می تواند برای فرزندش صورت دهد.

نكته دیگر این كه باید بپذیریم هر نسلی امكاناتی را با رنج و مرارت به دست می آورد تا نسل آینده بهتر و پسندیده تر از آن امكانات استفاده كنندو باز هم طبیعی است كه این امكانات ابتدا در اختیار نزدیكترین افراد قرار می گیرد و سپس غیر.همچنانكه درقانون «ارث » كه باز هم با فطرت آدمی در موافقت ومرافقت است ، عموما فرزندان ارث می برندونه اغیار. در ثانی این امكانات از سوی هنرمندی چون شجریان پدر و با ریاضت و تلاش به دست آمده كه همه شهروندان دلبسته و علاقه مند صدای وی اند،و نه فردی كه مال و ثروت از دسترنج دیگران فراهم كرده است . در نهایت آنكه اگر تمامی پیش فرضهای منتقد محترم را بپذیریم تازه باید ببینیم كه آیا كمك پدری به فرزندش كاری خلاف عرف ، اخلاق ، قانون و یا حتی شرع است ؟كه پاسخ آن چنان بدیهی است كه نیازی به هیچ توضیحی ندارد، حال بماند آنكه فرزندی شرط استعداد را هم داشته باشد .

سوم: اما درباره صدای همایون شجریان؛ جنس صدای همایون اگرچه در آواز بسیار تحت تأثیر صدای پدر است اما در تصانیف به خصوص دو تصنیفی كه در دستگاه همایون خواند ه ،چنین نیست. صدای وی در گوشه های درآمد (بم صدا)بسیار دلنشین و تقریبا منحصر به خود وی است . حزن صدا و زنگ آن در این دو تصنیف تقریباً منحصر به خود همایون و حتی می توان گفت كه در بخش هایی دلنشین تر از زنگ صدای شجریان بزرگ است.

شاید یكی از مشكلات همایون در این كاست، پیدا نبودن شخصیت واحد و مستقل صدایی است؛ برای نمونه در تصانیف روی« ب» نوار، تقریباً با چند گونه مختلف از صدایش مواجه می شویم. به نحوی كه گاه این تصور پیش می آید كه خواننده ای دیگر، كارها را خوانده است. همچنان كه برخی از تصانیف بخش دوم، به لحاظ آهنگسازی نیز تداعی كننده كارهای مشابهی است كه پیش از این علیرضا افتخاری یا محمد اصفهانی خوانده اند و این از خواننده ای چون همایون به دور بود كه روی چنین آهنگ هایی كار را بخواند.

اما در كل كار همایون شجریان به عنوان نخستین كار مستقل (و با توجه به اینكه هم وی در گفت وگوی با یكی از روزنامه ها به ضبط كار در هنگام سفر پدر اشاره كردند) ارزش های فراوانی دارد. باید بپذیریم كه خواننده ای جدی و با دانش و بصیرت و پشتوانه كار فراوان در موسیقی سنتی ظهور كرده است كه می تواند فضا را بر بسیاری از پیش كسوتان هم تنگ كند ونیز پشتوانه ای باشد برای استمرار حركت موسیقی آوازی درست واصولی در ایران.

 

 مطالب مرتبط:

نگاهی به اثر «بی تو به سرنمی شود» با صدای محمد رضا شجریان

خداحافظی با نقد موسیقی

 نگاهی به کنسرت گروه همنوازان مهر در تالار وحدت